دوشنبه ۹ نوامبر ۲۰۰۹

بامیان را نقاشی کنیم

گزارشی تحت عنوان (بامیان را نقاشی میکنیم) تهیه کردم و درویب سایت جمهوری سکوت به نشررسیده است

اگرخواستید ببینید

http://urozgan.org/fa-AF/article/414/

یکشنبه ۸ نوامبر ۲۰۰۹

برفی

دوستان سلام.

امروزمیخواهم شمارا برفی کنم। برفی چی است؟ فکرمیکردم میدانید، یاشاید هم مرا می آزمائید। شمارا ارجاع میدهم به مطلبی دراین باره ازمیرزا مهدی الدین ابویاشاربامیانی متخلص به مهرآئین


برفی عنعنه ای را گفتندی که اززمانهای دوردرنزد مردمان مشرق زمین بماندی। گوئی رسم براین بودی که درنخست روزی که آسمان را برزمین و عطش چندین گاهه اش رحم آمدی و شرف نعمت نزول برف ارزانی داشتی، شوخ طبعی را هوس مزاح به سرافتادی و پیکی به سوی خوش سیرتی فرستادی همیانی (خریطه ای) بدست و درآن حبّه ای برف نهاده.
درکوفتی و چونان که دربازشدی، همیان را به گشاینده درب دادی و فریاد برآورندی که برفی شدید، میهمانی مبارکمان باد و چون پیک چابک سوارگریختی.
گشاینده درب بدنبال وی دویدی آنسان که گرگی بدنبال بره ای. اگرگرفتندی، وی را به شدت بزدی وبرف برگریبان وی انداختی ومیهمانی هم بروی افتادی. لیک اگرنتوانستی، سزاواراست که آنان را به میهمانی خواندی و عزت فزونی کردی.


حالا شما برفی شدید و آماده میهمانی باشید.



عکسها اززمستان سال گذشته است





پنجشنبه ۵ نوامبر ۲۰۰۹

انفلونزای خوکی دربامیان

چند روزپیش ریاست صحت عامه خبرنگاران را دعوت کرد و یک کنفرانس خبری درمورد انفلونزای خوکی دایرکرد।

اقدامات جدی ای که روی دست گرفته بودندرا توضیح دادند و ازخبرنگاران خواستند که درراستای آگاهی عموم مردم ازموضوع، همکاری کنند। ازآنجا که ریاست صحت عامه بامیان، یکی ازمعدودریاستهایی است که موفق ترازدیگران به نظرمیرسد، خبرنگاران عزمشان را جزم کردند تا دراطلاع رسانی دراین مورد با آنها همکاری کنند।

همچنین دیروزیک عکاس ایرانی را دیدم که دربازارعکس میگرفت। پیش رفتم و با او سرصحبت را بازکردم। درباره عکاسی صحبت کردیم। گفت روی یک پروژه درباره شیعه درافغانستان کارمیکند। برایش آرزوی موفقیت کردم ورهایش کردم و رفتم।


امروزهم کمیسیون مستقل حقوق بشرجلسه ای ترتیب داده بود। ازفعالین حقوق بشروشاغلین بخش های حقوقی دعوت کرده بودند که نقطه نظرات خود درمورد پلانهاوبرنامه های سه سال آینده حقوق بشربا آنها صحبت کنند। من هم دعوت شده بودم

من خیلی چیزها یاد گرفتم।روزخوبی بود।


بعد ازآن به بازاررفتم و برای پسرپنج ماهه ام سامان بازی (اسباب بازی) خریدم। وقتی برایش آوردم، من ازاو خوشحال تربودم


این هم عکسش

یکشنبه ۱ نوامبر ۲۰۰۹

یک حادثه دیگر

امروزازطریق یکی ازدوستان شنیدم که درمنطقه غندک ولسوالی شیبربامیان، یک ماین کنار جاده سرراه کاروان تیم بازسازی ولایتی کشورزیلاند جدید گذاشته شده بوده که تلفاتی درپی نداشته است।



نمیدانم چرا زمین غندک اینقدرماین خیزاست। هرهفته یکی دوتا را داریم


این هم یک عکس ازیک نفرساکن غندک।(البته هیج ارتباطی به موضوع ندارد)

شنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۰۹

امتحان کانکوردربامیان


امتحان کانکوردوولایت دایکندی و بامیان، امسال هم دربامیان برگزارشد و طبق معمول هرسال، بسیارازداوطلبین شرکت درامتحان، به دلیل مشکلات مالی و ترانسپورتی نتوانستند درامتحان اشتراک کنند و یکسال ازعمرگرانقدرشان هدررفت।

آنهاکه آمدند هم هزاران افغانی (دراین بازاربیکاری) خرج کردند تا به بامیان رسیدند و شبها درهتل های کثیف و گران قیمت بامیان روی هم لولیدند। حتی دختران جایی بهترازگوشه های خانه های سرداضافی بعضی ازافراد خیرنیافتند। اما دراین میان، افرادی بودند که تعداد زیادی ازدختران را درخانه هایشان جای دادند و حتی برای آنها غذا وسوخت هم تهیه کردند و به قول معروف مهمان نوازی کردند که واقعا ستودنی است। میتوانم ازعبدالله برات نامم ببرم که سی نفرازدختران دایکندی را درخانه اش جای داد و امکانات لازم را برایشان مهیا کرد।



کانکورخوب برگزارشد। طبق معمول دردوروز। اما این سوال برای من هنوزحل نشده است که چرا شاگردان دایکندی مجبورند هزاران افغانی (بصورت معمول هرکدام هزارافغانی) مصرف کند و به بامیان برای گذراندن کانکوربیایند و چرا تصمیمی اتخاذ نمی شود که کانکوردردایکندی برگزارشود؟ این سوالی بود که پارسال ازرئیس هیئت کانکورونماینده دایکندی پرسیده بودم و به جوابی مسخره رسیده بودم। مسؤل تیم کانکورگفته بود"ما به مسؤلین ولایت دایکندی تماس گرفتیم، آنها گفتند که قادرنیستند امکانات لازم برای برگزاری کانکوردرنیلی را فراهم کنند، بنا براین ما شاگردان دایکندی را به بامیان خواستیم)।



یک تیم هفت هشت نفره وزارت تحصیلات عالی نمیتواند به دایکندی برود وبیش ازیکهزار دانش آموزنه چندان پولداردایکندی باید به بامیان بیاید।

این سیستم اداره و منجمنت افغانستانی است। یا بهتربگویم منجمنت نوع پشتونی




سه‌شنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۰۹

اکوتوریزم دربامیان یک ساله شد

امروزدفتراکوتوریزم بامیان، جشن یک سالگی اش را برپا کرد। امیرفولادی مسؤل این برنامه ازکارهای انجام شده و پلانهای آینده گفت। درآخرهم موسیقی محلی توسط هنرمند مستعد و خردسال اجراشد که بسیارعالی بود।

یکشنبه ۲۵ اکتبر ۲۰۰۹

زمستان آمد

زمستان آمد و بازهم مامجبورشدیم بخاری بگذاریم، زغال وچوب بخریم و مجموعه جدیدی ازکارهای داخل خانه به لیست کارها اضافه شد که مسلماً کارمن است نه خانمم. البته امسال بتول قصد دارد آتش کردن بخاری را یاد بگیرد. دیشب به لطف بخاری خانه گرم بود و پسرم خیلی خوشحال و قبراق.
من هم طبق معمول تا ساعت دو ونیم نیمه شب بیدارماندم و آخرشب دلم گرفته بود و نمیدانستم چه کنم. کامپیوتررابرداشتم و نامه ای به یک دوست نوشتم. بدون اینکه ملاحظه ای داشته باشم، هرچه به ذهنم آمد را نوشتم. وبعد خودم را کمی خالی تریافتم.
بعضی وقتها واقعا آدم دلش برای بعضیها می گیرد.